skip to main |
skip to sidebar
صدای تو در گوشه ذهن می پیچدو رویامرا می برد
تا بهار گونه هایت
روی بر می گردانم
خواب تابستان
ازترانه های بامداد نفس
سیراب.
چشم میگشایم
آهی
-كه انگارزندانی هزاره های تاریخ-
بر می آیداز تنگنای سینه
كنار منی و من
همچنان دلتنگ!
بگذار هفت هزار سال دیگر بخوابم...
آينه
بارنگ ديروز هاي عاشقي
زیباست.
بانو!
هر بار كه مي نگرم
ماهي سرخ هفت سين و نرگس هاي مهرباني را
با تو
مي بينم.
خاطره
با توبودن زیباست.
بامداد
ازپس شبي دلگير
ولبخند تو فرزند انتظار من
باز آمدن از خواب
و دیدن دوباره ات
زیباست.
بگذار سر بر زانوانت
هزار سال ديگر بخوابم
با اميد
رويايي ديگر...